به نام خدا.
۱ــ دلنوشت اول : به ياد گذشته هاااا
سيب Ùˆ بند ناÙ!
كسي مرا نمي زايد؟
كجايم من؟ در نطÙÙ‡ اي كه هنوز بسته نشده ØŸ Ùˆ يا ØØ±Ø§Ù…ينه التهابي كه سر به شرم مي سايد...؟خالي ام از ØØ³ ميلاد. سراب موج نشانم مي دهي كه تا ناكجاهاي وجودم پر شود از عطش تشنه شدن؟گير كرده ام در رØÙ… شهوت Ùˆ تو در اين تاريكي سلامم مي دهي؟كيستي؟كه مرا به خود مي خواني...
من را سقط كرده اند Ùˆ تو از بازگشت مي گويي....خوب يادم هست سيب بود Ùˆ يا گندم كه پدرم خورد Ùˆ مادرم مرا پس انداخت....شيطان Ú¯ÙØªÙ‡ بود سيب سرطان هبوط مي آورد ØŒ اما خدا پدرم را گول زد.Ùˆ مادرم مرا سقط كرد.مانده ام بين ÙØ±ÙŠØ¨ خدا Ùˆ پند شيطان!
آهاي منم قابيل !كه خدا عشقم را به هابيل داد Ùˆ ØØ³Ø±ØªØ´ به من!مي Ú¯ÙØª Ø§Ù…ØªØØ§Ù† است !! صد رØÙ…ت به شيطان...كه بي آزمونم Ù¾Ø°ÙŠØ±ÙØª.
ØØ§Ù„ا خدا از Ú†Ù¾ Ùˆ شيطان از راست....اين ميلاد مي خواهد Ùˆ آن يكي سقط....
Ùˆ من به بند ناÙÙŠ بندم، كه در اين تاريكي مطلق
غذايم دهاد!
و من از گشنگي ...به
س...قط
مي انديشم!
پروردگارا....
كسي مرا خواهد زاييد؟
جز من.....
ØŸ
*******************************************
۲ـــ دلنوشت دو : سلام بعد از مدتها ...
بسم الله الرØÙ…Ù† الرØÙŠÙ…
انگار آب بركه يا مردابي باشد كه در يك ظهر خورشيدي،آرام آرام به جوش آمده … Ùˆ تو Ù†Ùهميده اي( نيمه گرم شده اي ØŒ Ù†Ùهميده اي ….گرم شده اي ،نÙهميده اي...Ùˆ به ناگاه در اين تب تند شونده ÙŠ "روزمرگي" تصعيد شده اي… بازهم Ù†Ùهميده اي…)
مثل غرق شدن در آن بركه،در روزمرگي Ú¯Ù… شدم ÙˆØØªØ§ ÙØ±ØµØªÙŠ Ù†Ø¨ÙˆØ¯ تا دستي به سر اين دوست قديمي بكشيم…دوستي كه از او Ùˆ با او بزرگ شدم ...تا اينك Ùˆ امروزي كه ديگر اينجا كسي Ú†Ù‡ مي داند" Ø³Ø¨ØØ§Ù† "كه بوده Ùˆ مهدي (غريبه)Ú†Ù‡ مي نوشته Ùˆ "مهيار"نامي بوده كه زماني دور دلنوشت مي نوشته و…
و اينچنين بوده كه آواي آرام در پس لرزه هاي روزمرگي ما "بم"كنوني شده!
هرچه باشد پس از گذر از سنگلاخي ترين ترمهاي دانشگاه،برگشتيم تا ببينيم مي شود آواي آرام را مثل پيشترها ببينيم يا نه؟به Ù‡Ø±ØØ§Ù„ هركه آواي آرامي است….يا علي.
پس نوشت!:
شما را به خدا در Ø¯ÙØªØ± يادداشت پيام عاشقانه Ùˆ … نگذاريد Ùˆ براي اين مقصود از اقسام ،ايميل،نامه،كبوتر،دود Ùˆ...Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ كنيد!!!smsØŒ